<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مادر مطلقه</title>
<link>https://madarmojarad.blogfa.com</link>
<description>دل نوشته های مادر مجرد</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 12 Feb 2020 10:02:50 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>تنهایی</title>
<link>https://madarmojarad.blogfa.com/post/7</link>
<description>تنهایی بنظرم بدترین چیزیه که تو دنیا وجود داره من تو این غربت فقط یه دوست داشتم که اونم داره میره چند روزه شدید این موضوع فکرمو شدید مشغول کرده نمیدونم چون خانواده خودم نمیدونن که این اتفاقا برام پیش اومده به خانوادش بگم که یه روزایی که کسی نیست ، پسرمو نگه دارن یا یه اتفاقی برا من افتاد با خبر باشنو به داد پسرم برسن (شاید بگید اره بزار وظیفشونه اما اینقد بد هستن که همینا یه خبر از ما نمیگیرن با اینکه شاید یه چهارراه با ما فاصله داشته باشن )...نمیدونم چی</description>
<pubDate>Wed, 12 Feb 2020 10:02:50 +0330</pubDate>
<dc:creator>madarmojarad</dc:creator>
<guid>madarmojarad.blogfa.com/post/7</guid>
</item>
<item>
<title>دلم گرفته</title>
<link>https://madarmojarad.blogfa.com/post/6</link>
<description>سلام چرا امروز اینقدر دلم گرفته ..... میدونم باید انرژی داشته باشم و سرحال باشم به گذشته فکر نکنم ..... اما خدایا بعضی روزا ادم کم میاره انگار چرااینطوری شدم نمیدونم دلم گرفته از اینکه یه خبر ازما نگرفته ..... اخه میدونین بعد همه بلاهایی که سرم اورد و هزار بار رفت و اومد و همچنان کاراشو ادامه میدادو اون خانمو هم طلاق ندادازتو زندان به من ز زد اما من بلاکش کردم مدام منتظر بودم از طریق کسی خبر بده از بلاک درش بیارم حداقل یرا اینکه حال پسرمو بپرسه .....</description>
<pubDate>Wed, 12 Feb 2020 09:55:34 +0330</pubDate>
<dc:creator>madarmojarad</dc:creator>
<guid>madarmojarad.blogfa.com/post/6</guid>
</item>
<item>
<title>اقتصاد</title>
<link>https://madarmojarad.blogfa.com/post/5</link>
<description>من دوباره اومدم مادرای مجردخیلیییی بیشتر باید تلاش کنن کار کنن بفکر ساختن آینده بچه هاشون باشن ..... نظرتون چیه بیاین هرکی هرکاری به ذهنش میرسه بگه تا مادرای مجرد بتونن از شر این فشار اقتصادی یکم خلاص بشن و تو این اوضاع بد اقتصادی بتونن پول بیشتری در بیارن مثلا من خودم کنار کار اصلیم چند وقته تو فکر کار دوم هستم از اونجا که حسابداری خوندم دنبال انجام کارای حسابداری تو خونه هستم یا بازاریابی بیمه ، بهش فکر کردم که اگر بتونم انجام بدم میشه یه درامد خوب</description>
<pubDate>Sun, 09 Feb 2020 07:02:18 +0330</pubDate>
<dc:creator>madarmojarad</dc:creator>
<guid>madarmojarad.blogfa.com/post/5</guid>
</item>
<item>
<title>مادرانه</title>
<link>https://madarmojarad.blogfa.com/post/4</link>
<description>سلام نمیدونم شما مادرای مجرد هم همین حس و حال دارید یا نه ؟ شایدم من بخاطر دور بودن از خانوادم و اینکه اینجا هیچ کسیو ندارم بیشتر لمسش کردم ..... یکی از بزرگترین نگرانیام اینه که اگر من یه بلایی سرم بیاد خدایی نکرده پسرم کی میفهمه؟ چه بلایی سرش میاد؟ کی میدونه که تنهاست؟کیو خبر کنه ؟ تا برسن بهش چی میشه/ و هزار ویک فرو خیال دیگه ...... همیشه و همیشه فقط بخودش میسپارم خودمو یکم آروم میشم و اینکه باید یه جاییو پیدا کنم تا حامی ما باشه ؟ اما کجا واقعا ؟دولت</description>
<pubDate>Sun, 09 Feb 2020 06:18:15 +0330</pubDate>
<dc:creator>madarmojarad</dc:creator>
<guid>madarmojarad.blogfa.com/post/4</guid>
</item>
<item>
<title>آشنایی</title>
<link>https://madarmojarad.blogfa.com/post/3</link>
<description>من یه مادرم با افتخار چون اعتقاد دارم قشنگترین اتفاق زندگیم به جرات میتونم بگم بدنیا اومدن پسرم هست خیلی دوسش دارم شاید تمام اینکه من تو این سه سال موندم تحقیر شدم زجر کشیدم تنهایی کشیدم این بود که حس مادرانه نمیذاشت برم و پاهامو میبست ..... حالا بعد سه سال فهمیدم که دیگه موندن جایز نیست چون تمام دلایلی که براخودم میچیدم به پوچی رسید یکی از مهمترین دلیلام هم این بود که پسرم در حسرت پدر نمونه........</description>
<pubDate>Sun, 09 Feb 2020 06:10:33 +0330</pubDate>
<dc:creator>madarmojarad</dc:creator>
<guid>madarmojarad.blogfa.com/post/3</guid>
</item>
<item>
<title>طلاق</title>
<link>https://madarmojarad.blogfa.com/post/2</link>
<description>دوباره سلام بعد از خوش آمد گویی من یه مادر مجردم که هنوز دودلم تو اجرای حکم قطعی طلاقی که تو دستامه البته 90 درصد میخوام اجراش کنم ... شاید خیلی از زنها افسوس همین موقعیت منو داشته باشن که هر روز تو پله های دادگاه بالا پایین میکنن تا حکم طلاقو بگیرن حالا من مث دیوونه ها موندم تو اجرا کردنش ..... کاش خانومای مطلقه بیان از تجربیاتشون بنویسن ..... خودم فکر میکنم اگر برای دوستم این اتفاقا میافتاد قطعا بهش میگفتم برو طلاق .....</description>
<pubDate>Sun, 09 Feb 2020 05:52:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>madarmojarad</dc:creator>
<guid>madarmojarad.blogfa.com/post/2</guid>
</item>
<item>
<title>خوش آمدگویی</title>
<link>https://madarmojarad.blogfa.com/post/1</link>
<description>سلام این اولین وبلاگ من هست . نمیدونم از کجا شروع کنم به نوشتن فکر ایجاد این وبلاگ از اینجا شکل گرفت که تو اینترنت گشتم دنبال تجربه هایی از زنان مطلقه یا مادران مجرد که به تنهایی دارن فرزند خودشونو بزرگ میکنن.... هیچ صفحه ایی پیدا نکردم و این شد که تصمیم گرفتم صفحه ایی درست کنم و تمام دلنوشته هامو با بقیه دوستان به اشتراک بزارم شایدم اینکار باعث بشه غصه هام کمتر بشه نمیدونم..... خوش اومدید خوش اومدم</description>
<pubDate>Sun, 09 Feb 2020 05:42:34 +0330</pubDate>
<dc:creator>madarmojarad</dc:creator>
<guid>madarmojarad.blogfa.com/post/1</guid>
</item>
</channel>
</rss>
